سيد محمد كمره اى
214
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
گفتم از قرارى كه شنيدهام پانصد تومان وجه مصدق از مستعان به جهت گذشتن امر خواسته . گفت من نمىدانم چه كنم . در هرصورت ملك به دست دولت نخواهد افتاد و اگر از دست مستعان خارج شود به دست محسن ميرزايىها خواهد افتاد . اشخاصى كه مايلند به اسم دولت از دست مستعان خارج نمايند نيتشان اين است كه بعد محسن ميرزايىها ببرند ، بعد از محسن ميرزا به قيمت كمى درآورند . بعد توپ ظهر در محاكمات زده شد . مشير اكرم مرا به زور به خانه خودش حركت داد . آمديم سوار واگون شده به خانهاش رسيديم . ناهار آبگوشت و دمپخت و باقلاپلو خورده ، در اين بين شاهزاده معتمد الدوله تشريف آورده ساعتى صحبت ، بعد ايشان رفت و من و آقاى مشير اكرم قدرى صحبت و قدرى خواب ، بلند شده ، چايى . شاهزاده معتمد الدوله هم مجددا مراجعت ، تا عصرى باهم بوده ، يك و نيم به غروب بيرون ، منزل پسر آقاى گونآبادى رفته ، نبودند . منزل حاج سيد نصر الله تاجر رفته ، نبودند . منزل آقاى ميرزا صدر الدين رفته تا مقارن غروب نيم ساعتى آنجا بوده ، هنوز رفع نقاهتش نشده بود . بعد بيرون آمده منزل آقا سيد هاشم قمى رفته ، عيادتش نمودم ، بيچاره خيلى از حال رفته ، اما حالش بهتر شده . از آنجا رو به خانه آمده ، ساعت دو به منزل [ رسيدم ] . شام نان و ماهى و پنير و سبزى ماست خورده خوابيدم . ننه اسماعيل هم نقل كرد كه عصرى دو نان براى اسماعيل برده بود . [ امور روزانه ] سهشنبه دهم شعبان . - صبح بعد از چايى اجارهنامه آب را آوردند . گفتم تا تعيين وقت آب نشود من قبول نمىكنم . بعد بيرون رفته منزل حاج جلال لشكر ، نبودند . سفارش نمودم كه سه به غروب مىآيم . بعد منزل يمين الملك رفته در زدم ، جوابى نيامد . به عدليه رفتم ، با آقا شيخ محمد تقى كمرهاى رفتيم دفتر ، دوسيه محاكمه او را با مخبر الممالك ديده معلوم شد وكالتنامه ايشان برحسب وكالت مطلقه من بوده كه تمام حدود اختيارات خود را به ايشان واگذار كرده بودم . بعد بيرون آمده درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان قدرى نشسته مقارن ظهر به خانه آمده ناهار نان ، خاگينه و ماهى و پنير و سبزى خورده ، قدرى خوابيدم . بعد بيرون رفته حمام رفتم . بعد از حمام سه به غروب منزل حاج جلال لشكر ، پرسيدم كه صندوقچه آمده تا حساب خودمان را بنمائيم ؟ گفت خير ، در